تبليغاتX
ِام نخعی فر

ِام نخعی فر

زبان سرخ و سر سبز را توامان داشتن نشانه آزادی است ( خودم )

درود بر شما دوستانی که با نظرات خود من را هر ایئنه برای نوشتن ترغیب می کنید

موضوعی که امروز و امشب می خاهم با شما قسمت کنم در مورد بحث این روز های

ایران عزیز ما  و دقیقن در مورد پخش سریالی به نام بزنگاه در سیمای جمهوری اسلامی

ایران است که با واکنش های متفاوتی روبرو شده است

اول باید نکته ای را عنوان کنم و ان این است که من لااقل تا کنون هیچ گونه اظهار نظر

مثبت و یا  نقد قابل پشتوانه ای را در مورد این سریال ندیده ام  پس در مورد خوب بودن

این سریال تقریبن هیچ کس اظهار نظری نکرده است  و در نتیجه جائی هم برای بحث باقی

نمی ماند

اما در مورد انتقاداتی که به این سریال وارد می شود باید نکته ای را یاد اور شد و ان هم این

است که همه این انتقادات به  سریال وارد و قبول و مورد پذیرش اما ایا باید یک سریال

به هر حال پر طرفدار ( حال چه از سر بی کاری و چه از سر دوست داشتن ) را ان هم

پس از گذشت این مدت طولانی تعطیل کرد

ایا نمی شد این هیئت نظارتی که بعد از این همه مدت از خواب غفلت بیدار شده اند قبل از

پخش این سریال ان  را مورد  بررسی قرار میدادند  تا حالا قرار نباشد با تعطیل این

سریال ضرر هنگفتی به بیت المال زد

ایا نباید و شایسته نیست علاج واقعه را قبل از وقوع کرد البته من این را هم قبول دارم

که جلوی ضرر را باید از هر کجا گرفت اما به نظر من می شد کار به این جاها نکشد

مگر در هر پروژه ای نباید هیئت های نظارت به عنوان ناظر اقدام کنند و نگذارند کاری

خلاف شرع و عرف انجام شود پس چرا تاکنون این هیئت ها ناپدید بوده اند و به یک باره

شروع به عمل کرده اند

البته درست است و من هم قبول دارم که این سریال تاکنون حداقل هیچ گونه بار معنوی

فرهنگی نداشته است اما معتقدم جلوگیری از پخش این سریال در این برهه فقط به اعصاب

بینندگان ضربه ای بزرگ وارد خاهد شد و صرفن باعث چرخش بینندگان تلویزیون ایران

به سمت برنامه های بسیار سخیف و بسیار مبتذل ( مبتذل به معنای واقعی بی محتوا ) ماهواره

 خاهد بود

مخلص کلام این که  ساخت این سریال خیلی زود تر از بر باد رفتن بیت المال بایستی

متوقف می شد اما حالا که به هر دلیل این مهم صورت نگرفته است توقف این برنامه پس

از بیش از ۱۸ قسمت از ۲۶ قسمت کاری است که به جز زده شدن بینندگان تلویزیون

ایران عزیز تحفه ای در بر نخاهد داشت

بدرود تا اغازی نو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/31ساعت 7:37 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر یاران همیشگی

حالم از تبانی به هم میخورد امشب تیم استقلال اهواز با خیانتی عظیم به تماشاچیان خون

گرم اهوازی و با یک تبانی تهوع اور برای نجات تیم دوست و برادر از بهران شکست

های پیاپی به این تیم باخت تا بوی گند تبانی دشمنان علی فتح ا.. زاده خوئی ( به نظر من

پرسپولیسی دو اتشه تنها شخص دلسوز این مجموعه متظاهر و مترصد برای ریاست

فقط و فقط ایشان بود که او هم به اتفاق منصور پور حیدری از استقلال دک شد ) به سرانجام

برسد و به همگان ثابت شود لابی امیر قلعه نویی ( تبل توخالی مربی گری ) همچنان بسیار

قدرتمند دارد ظاهر میشود

در ضمن در هیچ جای دنیا با چند باخت متوالی مدیر عامل عوض نمی کنند  و یا اگر عوض

کنند مربی منتخب نازنینش را هم اخراج می کنند کاری که هم اکنون در استقلال رخ نداده

است و فقط مدیر عامل نگون بخت اخراج شده است

بدرود تا اغازی نو

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/29ساعت 4:8 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما که با منید

امشب می خاهم در مورد یکی از مشکلات این مملکت راهکار ارزنده ای !! ارائه دهم

از انجا که در مسابقات المپیک نتیجه ای گرفتیم که فقط مایه شرمساری است تا مباهات

و از انجا که در پارا المپیک نتیحه ای گرفتیم در خور تشویق و مایه سربلندی و افتخار

از این پس بیائیم با عوض کردن ارم و نام این دو المپیک ( همچنان که صدا و سیما در ان 

  استاداست )اصلن به المپیک بگوئیم پارا المپیک و بالعکس (همچنان که ما در پاک کردن

 صورت مسئله استادیم )

انگاه همه و تمامی مشکلات ورزش ما حل خاهد شد و دیگر نیازی هم به بازی تکراری

 کی بود کی بود من نبودم نخاهیم داشت و البته این تغییر نام فوائد و خواص بسیار دیگری

نیز دارد که این مجال اینجا مهیا نیست

باری به هر جهت  درود بر دلاور مردان معلول و سلام بر همت بلندشان

باز هم گلی به جمال این غیرت مندان که نگذاشتند مانند المپیک ایرانی حسرت الود باقی

بماند و چندین بار افتخار افریدند

راستی یک نکته هم شنیدنش خالی از لطف نیست که در این اثنا صدا و سیما هم دلی از عزا در

اورد چون هر چه اهنگ و نماهنگ که برای قهرمانان خیالی المپیک ساخته بود و ناکام مانده

بود با رشادت  و دلاور مردی ها و غیرت بچه های پار المپیک به ثمر نشست و از انها

لااقل استفاده شد و قرار نشد که در ارشیو برای ۴ سال خاک بخورند

یک درد دل دیگر اینکه ما تا کی میخاهیم از دست رنج دیگران استفاده کنیم  چون هنوز مدیران

ناکارامد ورزش ما فارغ از دغدغه افتضاح المپیک دارند با هادی ساعی عکس یادگاری

می گیرند و غریو شادی سر میدهند

بدرود تا اغازی دیگر 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/25ساعت 10:6 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما دوستان

لطفن به این شعر و مضمونش دقت کنید به توضیحات اضافه ان را تخریب نخاهم کرد

ادمی از دوزخ

بدرود تا اغازی نو

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/24ساعت 9:11 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران همیشگی

دیشب در ضیافتی به افتخار سینمای ایران زمین و با حضور بزرگان و

مشاهیر این هنر پر طرفدار  در باغ هرندی  کرمان افتخار حضور داشتم

ابتدا و قبل از طرح مسئله اصلی بایستی به نکته ای بسیار اساسی در باب این میهمانی

که باعث ایجاد محیطی مطلوب برای همگان چه میزبانان و چه میهمانان

خاص و عام شده بود اشاره ای بکنم

نکته هم این بود که میزبانان با توجه به تجربیات ناموفق در برگزاری مراسم

با حضور بی حد وحصر عموم  اقدام به دعوت افراد مورد نظر خود بوسیله

کارت دعوت کرده بودند که این خود از جمله نقاط قوت این ضیافت بود

البته من هم مانند بسیاری از مردم دوست دارم درب این گونه مراسم به

روی همگان باز باشد اما همگی میدانیم تا زمانی که فرهنگ سازی

مناسبی در این زمینه نشود برگزاری این گونه مراسم به صورت عمومی

به هیچ وجه به نفع ابرو و اعتبار یک شهر کهن و با اصالت مانند کرمان

نیست ( حتا به تجربه ثابت شده است فروش بلیط های گران قیمت هم

نمی تواند  دردی را درمان کند و باز هم عناصر نامطلوب با ورود خود عرصه

را بر خانواده ها تنگ میکنند )

از این رو این جشن بسیار منظم و بسیار موقر و بدون مشکل برگزار شد

 میهمانان  اصلی و  در واقع میزبان این مراسم ( چون جشن متعلق به سینما بود و

 مسلمن اهالی ان هم باسیتی میزبان تلقی شوند )

 این مراسم موسیقی  سینمائی  عبارت بودند از اسامی بزرگ سینمای

ایران اقایان " استاد عزت ا... انتظامی "   محمد علی کشاورز "

و به قول مجری با وقار برنامه فرزند خلف اقای انتظامی " مجید انتظامی "

و اقای مهرابی  مدیر مسول و صاحب امتیاز مجله فیلم 

واما نکته ای که من را بسیار به خود مشغول کرد و در تمامی دقایق به ان

میاندیشیدم ایه ای از ایه های قران کریم بود که می فرماید " خداوند به

هرکه بخاهد عزت می دهد و هر که را بخاهد ذلت " و من در همه

لحظات به عزتی که خداوند به عزت ا.. انتظامی داده میاندیشیدم و اینکه

در پیری و در این سن و سال با این ابراز احساسات پر شور مردم مواجه

می شود  و اینگونه مورد تشویق حضار قرار می گیرد

البته برای دیگران هم تشویق ها بود اما .... اما همه ما میدانیم دست داریم

تا دست تشویق داریم تا تشویق

به هر حال انچه که من را  به نوشتن واداشته همین عزت خدائی است

که به این بزرگ مرد سینمای ایران داده است ممکن است عده ای بگویند

خوب او مزد زحمات خود را می گیرد اما من می گویم بسیاری از هنرمندان

دیگر هم در این سینما زحمت کشیدند اما یا به بی راهه رفتند و یا با

لغزشی تمامی توشه راه پر پیچ و خم خود را بر باد دادند و با بی ابروئی

و یا بی اقبالی مردم صحنه را ترک کردند

به هر حال این خاست خداست که این مرد در این سن وسال با این شور

و هیجان روبرو می شود و میتواند و توفیق دارد که مزد زحمات خود را

بگیرد  این همان چیزی بود که من را به خود مشغول کرده بود

راستی از نکات بسیار برجسته دیگر این جشن اجرای سرود ای ایران بوسیله هنرمندان

کرمانی بود و به خانندگی جوان روشن دلی از اهالی اهل دل دیار کریمان

این اجرا بسیار زیبا و بسیار دلنشین بود  من هم امید دارم همیشه پیروز و موفق باشند

بدرود تا اغازی نو

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/22ساعت 9:6 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران همیشگی

 

مهتاب تو اگر حباب بودی بارها شکسته بودمت

مهتاب تو اگربا من بودی بارها شکسته دیده بودمت

مهتاب تو با من بوده ای بارها در دل شب های سرد        در دل شب های گرم

در دل رویا های بی پایان یک مرد

من اما با تو نبوده ام  در تاریکی در تنهائی        ظلمت     غربت در درد

ای مهتاب عزیز

تو بارها شاهد من بوده ای                                 شاهد عیب و هنر

من اما   از تو هنر دیده ام در همه شکل وصور

مهتاب تو اگر حباب بودی می شکستمت

مهتاب ای چراغ پر بهای بی منت از قدرت برق

تو بارها سر زده ای به محفلم از شرق

                                              و رفته ای و حک شده جاودان خاطره ای بر دل من

                                                                                                  از غرب

بارها تو روشنای تراس شب نشینی  من بوده ای      

                                    من اما هیچ بار روشنای تراس شب نشینی هیچ کس نبوده ام

                                       من اما با هیچ کس نبوده ام

اما باز نمی دانم چرا                اگر حباب بودی میشکستمت

اما نه چرا میدانم که چرا می شکستمت

                   من انسانم         خود برتر بین   

   و تو در اسمان جولان میدهی همچون شکوفه ای نورسیده به دامان زمین

من انسانم و خود خاه که اگر جباب بودی در عین همه حسن هایت میشکستمت

 

 

من شاعر نیستم و طبیعتن در این وادی  ادعائی هم نمیتوانم داشته باشم  اما این خط خطی هائی

که در بالا میبینید دل نوشته های خودم است که با اجازه و دلجوئی از حافظ و سعدی و فردوسی

و بزرگان ادب و هنر  نام شعر بر ان می گذارم

اما نه همه انچه که خاندید صرفن شبی بر دلم امد باور کنید بدون حتا یک بار خط زدن نوشتمش

به هر حال بر من ببخشید این جسارت را به عالم  شعر و شاعری

بدرود تا اغازی نو

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/09ساعت 7:53 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما دوستان عزیز

تا به حال هیچ دقت کرده اید تمام رستوران ها تمام کبابی ها و به تازگی پیتزا فروشی

های شهر نوشته اند کباب با گوشت بره و به تازگی دیده ام که یک پیتزا فروشی زرنگ

بر سر درش نوشته است پیتزا با گوشت بره

نکته ای که به نظر من جالب می اید این است که این همه رستوران و کبابی و اغذیه فروشی

و ... از کجا این همه بره تهیه می کنند ایا ما در این شهر این همه بره اصلن داریم ؟

ایا بره به اندازه وعده داریم و یا اینکه باید بپذیریم عده ای از این دوستان عزیز دارند دروغ

می گویند به همین سادگی

پس بیائید به اندازه بره هایمان وعده به خلق ا... بدهیم و با وعده های بی حساب و کتاب

فقط سعی نکنیم دلشان را برای لحظاتی کوتاه شاد کنیم

به یاد دارم در دوران دانشگاه دوستی از دانشجویان در اولین انتخابات شورای شهر کاندید

شده بود و در کمال تعجب در جمعی تحصیل کرده و پر ازدحام می فرمود اگر من انتخاب

شوم به دختر و پسر ها اجازه میدهم ازاد باشند و با هم رابطه داشته باشند و جالب تر اینکه

هیچ کس هم نمی گفت ای بنده خدا شورای شهر چه ربطی به این مسائل دارد و فقط همه

با شنیدن این جمله دست میزدند و سوت میکشیدند

البته ایشان با مجموع ۳ رای به عضویت شورای شهر در نیامد (فکر کنم حتا خانواده اش هم

به او رای نداده بودند ) اما ناراحتی که بر دل من ماند اینکه چرا ما با هر وعده بیجا و غیر

کارشناسی و الکی برخورد نمی کنیم اگر ما ان روز این وعده را به عنوان توهین تلقی کرده

بودیم و همگی این جلسه و جلسه هائی از این دست را ترک گفته بودیم امروز هر کسی

به خود جرات وعده دروغ را نمی داد

بدرود تا اغازی نو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/05ساعت 1:55 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران همیشگی

دیروز ۳۱ مرداد ماه بود از سال ۱۳۸۷ و من ۳۱ سال پیش در چنین روزی پا به عرصه

این جهان گذاشتم البته ناخاسته مثل همه ادم های دیگر

حرف من امروز نه در مورد جشن تولد و یا از این چیز هاست بلکه دیروز بعد از دیدن

شمعهای روی کیک تولد که به همت یک عزیز تهیه شده بود به ناگاه بر خود لرزیدم

باور کنید لرزیدم و با خود گفتم  با یک چشم بر هم زدن از کودکی به ۳۱ سالگی رسیدم

و با همین چشم بر هم زدن هم قصه ما تمام خاهد شد و از این دنیا خاهیم رفت  دست خالی

نکته ای را که زیاد به خود مشغولم کرده این است که پس من کی و چه وقت می باید به

خاسته ها و ارزو هایم برسم همه چیز دارد تمام می شود و من هنوز نمی دانم چگونه و از

کجا باید شروع کنم و هر روز دارم امروز و فردا می کنم .

البته ارزو های من ارزو های محالی نیستند و البته رو یائی هم نیستند و دور از دسترس

و من می توانم با تلاش و کوشش بیشتر به انها برسم اما خودم هم نمی دانم چرا ایستاده ام

چرا هیچ کاری نمی کنم شاید فکر میکنم هنوز وقت دارم و هنوز دیر نشده است  زهی خیال

باطل زهی خیال خام که هیچ وقتی نیست و من دارم به خط پایان نزدیک و نزدیک تر میشوم

میدانم زیادی در این زاد روز برای خودم مهم  منفی بافی کردم اما باید پذیرفت که

بعضی واقعیت ها وجود دارد و ما باید گردن بزاریم

عمر تشکیل شده از یک کودکی  نوجوانی جوانی و میانسالی و پیری و افسوس که من

سه مرحله اول را در خواب غفلت از دست دادم و تنها امیدم به مابقی داستان است

ای که ۳۱ رفت و در خوابی             مگر این چند روز دریابی  

به امید روز های بهتر و بیداری از خواب عفلت

بدرود تا اغازی نو

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/01ساعت 12:50 PM  توسط ِام نخعی فر  |