تبليغاتX
ِام نخعی فر

ِام نخعی فر

زبان سرخ و سر سبز را توامان داشتن نشانه آزادی است ( خودم )

من خیلی خوبم من خیلی دوست داشتنی ام ، من رو همه هفتاد میلیون ایرانی قبول دارند که هیچ عاشقم هم هستن ، من ماهم من گلم من خیلی گلم من هر چی بگم همون بهترینه و مورد تائید هر هفتاد میلیون ایرانیه میگید نه انتخابات و رفراندوم که نه چون وقت نداریم و هزینه هم نمیشه کرد چون مال بیت الماله و گناه داره اما همینطوری برید از هر هفتاد  میلیون نفرشون بپرسید ( البته خودمو چند تا از دوستام هم موقع پرس و جو باید باشیم والا قبول نیست ) ببینید من چقدر کارم درسته و چقدر مقبوله هفتاد میلیون ایرانیم

یک آدم حق گو : حالا تو اصلا کی هستی که اینقدر منم منم میکنی ؟

من : به ، چطور من رو نمیشناسی من همونیم که هر چی بگم مورد تائید هفتاد میلیون ایرانیه میگید نه برید بپرسید (البته به همون شیوه ای که گفتم )

همون آدم حق گو : حالا از کجا میدونی هر چی تو میگی مورد تائید هفتاد میلیون ایرانیه ؟

من : مسلمه که هست چون خودم میدونم البته همینطوری کتره ای هم نمیگم ، چون خودم از چند نفر پرسیدم همه میگفتن قبولت داریم

بازم اون آدم حقگو : بابا هیچ کس توی دنیا وجود نداره که قطعی بتونه از حمایت صد در صدی حتی حرف بزنه تو چظور قاطعانه از طرف صد در صد مردم بیانیه صادر میکنی ؟

من : ببین عزیزم دیگه خیلی داری حرف میزنی ها ، تا همین جاشم طاقت آوردم هیچی بهت نگفتم ، بفهم چی داری میگی

همون آدم پرحرف حقگو : منم دارم برای خودت میگم تا از طرف جمع قاطعانه صحبت نکنی ، شاید یک عده نسبتا زیادی نظر مخالف تو داشته باشن و نخوان تو اینجوری از طرفشون صحبت کنی و نظر بدی

من : هی آقا تو میری همین الان این آدم که فامیلش برعکس خودش حق گوست رو میگیری زبونش رو از ته لوزالمعدش میکشی بیرون تا دیگه نخواد نظر یک نفر رو بر نظر هفتاد میلیون انسان وارسته ارجحیت بده ، همین

 

 

پی نوشت : این مطلب رو زیاد بدل نگیرید چون بین من و آقای حق گو رد و بدل شد و حق گو هم آنچنان که دیدید به سزای اعمالش رسید و قضیه  هم ختم به خیر شد

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 4:25 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

ای کاش میشد کاری کرد برای مملکتی که روزگاری مرجعیت شیعه آن اگر بر روی پوست سیگاری مینوشت زن شما بر شما  حرام است و یا برای زنان میگفت مرد شما تا اطلاع ثانوی بر شما حرام است ، احدی حتی در خلوت خود هم نمیپرسید چرا و همه تنها به این فکر بودند که چگونه فتوا را اجرا کنند

اما حالا در همین مملکت روز روشن به مرجع تقلید توهین میشود و آب از آب هم تکان نمیخورد و یا به سادگی القابی به مرجع تقلید خود میدهند که باعث شرم است

جدا جای آن ندارد که خون گریه کنیم ؟

بیائید ریشه یابی کنیم که چه کسی و یا چه  کسانی بیشترین ضربه را از این ناحیه خورده اند ؟

تحریم تنباکو و بر هم زدن بسیاری از قراردادهای ننگین استعماری شاید بیشترین ضربه های خارجی و جلوگیری از تضعیع حقوق ملت بزرگترین ضربه داخلی این مراجع عظام بوده است که بسیاری را آشفته کرده چه استعمارگران خارجی و چه بعضی از دوستان همه چی خواه داخلی را

اما آیا این دسیسه ای بر علیه جایگاه منزه یک مرجع تقلید نیست ؟ اگر چنین باشد که به قول عده ای از دوستان یک مرجع تقلید میتواند ساده لوح باشد و یا مرجع تقلیدی میتواند در سن ۸۰ سالگی و با آن همه علم و اجتهاد و تجربه عملی ، گول بخورد باید بنیان مرجعیت را به شدت لرزان دید و دیگر بحث تقلید را به طور کل زیر سئوال برد

اما باز این سئوال پیش میآید که چرا همین مراجع برای قرن ها ماوا و پناه علمی و دینی مردم بودند و هیچ خللی هم به آن وارد نشد اما حالا چند سالی هست که کشف شده مرجع تقلید هم میتواند گمراه باشد و به قول یکی از عزیزان میشود بر او حد جاری کرد

وای بر ما ، وای بر ما  که خود هم نمیدانیم در چه راهی و برای منافع کدامین جریان گام برمیداریم ، جریانی که کمر به حذف یکی از بزرگترین موانع غارت اموال و سرمایه های این مرز و بوم بسته است و بعضی هم  ناخود آگاه آب به آسیاب دشمن میریزند

 

 

پی نوشت : لطفا اون دوستانی که اهل سخنرانی هستند اگر حرفی دارند همین جا بفرمایند  قطعا برعکس وبلاگ خودشان منعکس میشود و نیاز به زحمت دوباره نیست

 

پی نوشت (۲) : من باز هم فکر میکنم این ها همه توطئه ای است از جانب آنان که سالها از این نهاد پاک و منزه ضربه میخوردند و هیچ کاری هم از دستشان بر نمیآمد و اما حالا آنچنان کرده اند که قبه فحاشی به یک مرجع تقلید بدانجا رسیده که به آیت الله العظمی میفرمایند " شیخ " فلان ، که البته با بکار بردن صفت های بسیار زننده و زشت همراه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 7:35 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

این روزها بدجوری غایبم این رو خودم بهتر از هر کسی میدونم ، پس خجالتم ندید که چرا سر نمیزنم ، دلیلش رو هم که گفتم دارم جابجا میشم از خونه قبلی (آخه میدونید من مستاجرم ) و به محض اینکه جا بگیرم و دوباره دفتر و دستکم براه بشه با حضوری دوبرابر جبران خواهم کرد پس فعلا من رو ببخشید

فقط ای کاش توی این مقطع این بلا سرم نمی اومد میدونید چرا ؟ آخه اینقدر سوژه واسه نوشتن دارم که میشد اقلا روزی دو تا مطلب ناب نوشت البته انشا ء الله جبران خواهم کرد

به امید بازگشتی نو و سبز

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/25ساعت 7:34 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

امشب شب نیمه شعبان بود،  شبی که علی الظاهر بایستی یکی از بزرگترین اعیاد ما شیعیان باشد و به تبع عملکرد ما بایستی در این شب آنگونه باشد که ضمن الگو شدن برای غیر شیعیان در برگزاری اعیاد و جشن های مذهبی همانگونه که در مثل است ( حرمت امامزاده با متولی اوست )، حرمتی که ما برای این عید قائل میشویم ، احترام و عظمت و شکوه برای آخرین امام و آخرین منجی عالم نزد غیر شیعیان بوجود بیاورد

اما .....

اما آنچه که در این شب رخ میدهد نه تنها آبروئی برای ما به ارمغان نمیآورد بلکه عمیقا معتقدم دل امام عصر و دل هر مومن خداجوئی را به درد میاورد ، جوانان بی تعادل ، صدای موسیقی های کاملا بی ربط  و شادی های آنچنانی که جداً  تصویر زشتی را از ما شیعیان در دنیا به همراه خواهد داشت

سر چهار راهی  امشب عده ای جوان را دیدم که زیر پرچم مقدس " یا ابا صالح المهدی " با حالی خوش میرقصند ، وای بر ما وای بر ما وای بر آنان که مسببین این اوضاعند

آری دوستان عزیز راه را گم کرده ایم داستان مملکت ما و شادی کردنمان ، همان مثل معروفی است که میگوید مملکت ما خانه ای است که دستشوئی ندارد و این جوانان  بیگناه مایند  که سالن و پذیرائی و اطاق خواب و ...را با دستشوئی اشتباه گرفته اند

وقتی در سراسر سال عده ای در خصوصی ترین میهمانی ها و شادی های مردم سرک می کشند که مبادا دین خدا با انجام چند حرکت موزون ( رقص سابق که حتی از گفتن اسمشس هم ابا دارند )آن هم در محیط های کاملا بسته و خصوصی به خطر بیفتد،  این میشود که میبینیم ، جوان های ما در شب عزیزی همچون نیمه شعبان که چشم تمام غیر مسلمان ها بخصوص برادران اهل تسنن به ماست تعادل ندارند ، جیغ میکشند و عربده میزندد ، صدای موسیقی ماشین ها  به عرش اعلی میرسد و هزاران ناهنجاری دیگر که خود دیده اید و من از گفتنش شرم دارم

من مردم بیچاره را در این هنجار شکنی ها مقصر نمیدانم چون اگر راهی برای تخلیه انرژی خود داشتند از هر روزنه ای برای تخلیه هیجانات طبیعی خود استفاده نمیکردند

چرا در مملکت امام زمان باید شب تولد این عزیز درد ناکترین شب او باشد ، چرا باید مردم در شب تولد آقا امام زمان چنین کنند چرا؟ براستی چرا ؟

ای کاش تصمیم گیرندگان این مملکت بفهمند وقتی مردم را از کوچکترین شادی های خود محروم میکنند چگونه آنها راه خود را در بدترین شرایط پیدا میکنند ، اما این راه قطع به یقین مورد پسند نیست اما حقیقت دارد ، این حقیقت دارد که مردم به شادی نیاز دارند و آن را به هر وضعی به دست میآورند اما در بسیاری اوقات این وضع ، وضع مناسب حالی نیست مثل همین نیمه شعبان که عیدی است مذهبی و شیعی که تبدیل میشود که دیسکو های خیابانی

آهای کسانی که چهار همسر عقدی و چندین صیغه ای دارید و به جوانان بیکار و بیچاره این مملکت میفرمائید تقوا پیشه کنید و خودتان را کنترل کنید  ، این را بدانید نوع بشر به تفریح و سرگرمی و شادی نیازمند است و اگر آن را به او به درستی و حساب شده ندهید او این شادی و تفریح را از راهی بدست میآورد که دیگر قابل پیش بینی نیست و این میشود که میبینید ، جوانهای بی تعادل و بی هوش و عصیانگر آن هم در شب عزیزی مانند نیمه شعبان ماحصل همین رویه غلط و نادرست است پس اگر به آبروی اسلام و شیعه و ایرانی کمی اهمیت میدهید به حال این جوان های بیچاره فکری بکنید و یا لااقل به آنها اجازه کمی شادی کردن بدهید چیزی که حداقل حقوق انسانی آنهاست

از ما که گذشت چون من و امثال من در سن۳۲ سالگی احساس پیری و دلمردگی میکنیم ،  لا اقل فکری به حال نسل جدید بکنید چون با وعظ و خطابه چیزی درست نمیشود

 

 

پی نوشت : مطلب " شهر دلقک ها " م رو یادتون هست باز هم میگم اون قیافه های غیر متعارف جوون ها هم به دلیل همین اعمال فشار ها و محدودیت هاست که به تبعش جوون ها برای اینکه ثابت کنند شخصیت مستقلی دارند و کسی نمیتونه بهشون زور بگه اینطوری خودشون رو درست میکنند

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/16ساعت 1:51 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

در مورد مطلب قبل چند نکته رو باید قبل از وارد شدن هر گونه اتهامی  متذکر شوم

اول اینکه من به هیچ عنوان از اون دسته از آدمها نیستم که معتقدند آدم نباید به سر و وضع خوش برسه حالا به هر دلیلی ، برعکس بنده معتقدم انسان تا زمانی که نفس میکشه موظفه و باید به سر و وضع خودش برسه ، لباس خوب و شیک و تمیز بپوشه ، خوشبو باشه و در انظار مطبوع طبع باشه حتی در مورد خانم ها معتقدم بیشتر از آقایان باید به این مسائل توجه بشه ، اما چیزی که در مطلب قبل صدای من رو در آورده قیافه های شبیه دلقک بعضی از دختر ها و پسرهای ماست که باز هم معتقدم و ایمان دارم نه اینگونه قیافه و لباس ها و نه این مدل آرایش های غیر متعارف در بین دخترها و پسر های درست و حسابی طرفدار نداره ، میگید نه براتون اثبات میکنم به این شکل که میبینیم،  ممکنه خیلی از دختر و پسرها برای آشنائی و دوستی های سطحی با چنین مدل هائی مشکل نداشته باشند اما به محض اینکه قضیه مقداری جدی بشه و بحث ازدواج و زندگی کردن وسط بیاد به وضوح میبینیم نظرها عوض میشه و دیگه کمتر دختر و پسری حاضره با چنین قیافه هائی به عرصه زندگی پا بگذاره و با چنین شخصی زندگی کنه پس میبینیم اگر چنین قیافه هائی ارزشمند بودند بایستی برای زندگی هم ارزش داشته باشند پس دارای ارزش نیستند

تمام حرف من اینه که چرا باید وقت عزیز دختر ها و پسرهای مملکت ما به جای رشد و پیشرفت در هنر و فرهنگ و علم صرف چنین مسائل پیش پا افتاده ای بشه ، چرا جوون های ایران عزیز ما باید به جای داشتن زندگی بهتر و فکر کردن به آینده فقط و فقط به فکر ظاهر سازی های مضحک و بازیچه قرار گرفتن و وسیله شادی و خوشی این و اون رو فراهم کردن باشه ، چرا باید دختر خانم های ایران عزیز ما به جای خانمی کردن و تاج سر بودن و پیشرفت کردن ، مقلد بودن و دلقک بودن رو تمرین کنه چرا باید آقا پسرهای ایران عزیز ما به جای آقائی کردن و رشد و پیشرفت کردن در همه عرصه های زندگی ، زیر ابرو برداره و با لباس هاش و شکل و شمایلش به اسم امروزی بودن مضحکه خاص و عام باشه  

در مورد سرخپوست ها هم که تکلیف روشنه هیچ عقل سا لمی حاضر نیست اینگونه رفتار ها و ناهنجاریهائی رو تحمل کنه و بخواد ازشون طرفداری کنه اما  عمیقا معتقدم اگر همین جماعت یاغی کار و شغل و درآمد داشته باشه دست از سرخپوست بازی بر خواهد داشت

یک نکته را برای حسن ختام بگم و اون هم اینکه توی کشور آلمان که بی شک یکی از صنعتی ترین و پیشرفته ترین کشورهای دنیاست تا این حد موضوع ارتباط دختر و پسر رو به اشکال مختلفش ترویج میکنه تا جوون ها بفهمند هدف ما از به دنیا آمدن فقط و فقط ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف نیست و آدمی در زندگیش میتونه هدفهای بزرگتر و بهتری داشته باشه ، حالا قصدم مقایسه کردن ایران با آلمان نیست بلکه میخوام بگم ای کاش میشد مسئولین فرهنگی مملکت ما هم به فکر چنین برنامه ای باشند البته به شکلی که با فرهنگ و آداب و سنن ما هم مطابقت داشته باشه اما هدف همون باشه که ذکر کردم

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 0:45 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

بعد از چند مدت امشب از گوشه خیابون به تماشای مردم نشستم بودم و آنچه که میخونید خلاصه ای است از آنچه هر شب در شهر های ما و درست زیر گوشمون اتفاق میافته البته با تمام وجودم سعی کردم بدون جانبداری باشه که خوب فکر هم نمیکنم چیزی باشه که ارزش جانبداری داشته باشه

شیشه ماشین پائینه و میشه حرفهای دختر خانم های فوق تخصص آرایش و گریم رو شنید خیلی هاش رو نمیشه بازگو کرد چون اصولا اینجا مکانی است فرهنگی اما اونچه رو که میشه بیان کرد و تازه بهترین هاش بود براتون میگم :

دختر خانم ۱ با موبایل : ببین آماره من رو به کسی ندی ها همه چی بین خودمون باشه آخه میدونی من اولین بارمه با یک پسر حرف میزنم

دختر خانم ۲ رو به دختر خانم ۳ : میدونی من اصلا از این دخترهائی که به پسر ها رو میدن خوشم نمیآد و فکر میکنم دختر ها باید قدر خودشون رو بدونن و بیشتر برای پسرا ناز بیارن

دختر خانم ۳ به دختر خانم ۲ : آره راست میگی منم فکر میکنم به پسرا اصلا نباید محل سگ داد تا بفهمن اونا به ما احتیاج دارن نه ما  به اونها

در همین موقع چند تا آقا پسر فوق تخصص تفاخر ( با سوئیچ های آنچنانی و کفش و لباس های عجق وجق و البته موبایل هائی که حالا دیگه بدجوری جواد شده و جای پز دادن نداره ) تشریف آوردند و به محض ورودشون به منطقه دیگه نه اون دختر خانم های ۱ و ۲و ۳ میفهمیدن چی به هم میگن و نه این آقا پسر های عزیز که تا این لحظه ظاهرا دوستای جون در یک قالب بودند  به همدیگه در نگاه کردن به دخترهای ۱و ۲و ۳ رحم میکردند ، چشمتون روز بد نبینه آنچنان این جماعت همدیگه رو با چشم هاشون خوردند که  تو گوئی اون سخنرانی های قبلی رو صدام ایراد کرده و اصلا این دختر خانم ها نبودند که معتقد بودند به پسر ها نباید محل سگ داد و نه اون آقا پسر ها انگار چندین ساله که همدیگه رو میشناسن و یقینا در زوج یابی به یزید اگه رحم کنن به دوستشون رحم نخواهند کرد

حالا تازه اینها که گفتم قسمت فرهنگی موضوع بود بشنوید از بقیه دیده هام

درست توی همین لحظات دل و قلوه دادن های بی صدا بود که یک گله موتور سوار از اون دور دورا ( منظورم رو که میفهمید ) از راه رسیدند ( با رسیدنشون آدم رو یاد فیلم های سرخپوستی میندازن که تنها فرقشون تبدیل اسب به هوندا ۱۲۵ است ) و با فریاد های از سر حسادت  میخواستند عیش این فوق تخصص ها رو تیش کنن ، حالا خودتون حدس بزنید چه کلمات زشتی که از طرف این دوستان عزیز نثار اون دوستان عزیز نمیشد ،  به هر حال در حضور عده ای آدم متوسط و بی طرف چه حرفهای رکیکی که زده نشد و چه حرکات زشتی که از این گله ( واقعا گله ) سر نزد

باری قصه با رفتن فوق تخصص ها  و به دنبال اون سرخپوست ها و بعد از اون اومدن ماشین پلیس ظاهرا ختم به خیر شد اما اونچه که برجا موند سئوالات و نکاتی بود که میخوام با شما قسمت کنم تا شما هم بدونید دغدغه این روزهای مملکت ما چیست البته از دید این عقل حتما ناقص

۱ -  چرا جوونهای مملکت ما این روزها باید یا از این طرف بام و یا از اون طرف به پائین پرت بشن ، به هر حال باید بپذیریم چه فوق تخصص ها و چه سرخپوست ها هر دو گروه جوون های  این مملکت هستند و هیچ کدوم رو نمیشه نادیده گرفت به هر حال مسئول تفاخر اینها و بی فرهنگی اونها چه کسی است چرا ما جوونهای این مملکت نباید در کنار هم و به چشم دوست به هم نگاه کنیم

۲- من به گروه اول به عنوان نماد تازه به دوران رسیده ها و به گروه دوم به عنوان نماد متحجرها و عقب مانده ها مینگرم و مسئول بدبختی هر دو گروه را مسئولین فرهنگی این مملکت میدونم  زیرا معتقدم اگر ما برنامه ای جامع و کامل و عملی در مورد فرهنگ داشتیم امروز شاهد این صحنه های بد نبودیم

۳ - امیدوارم این بار هم مثل دفعات قبل دوباره به فکر پاک کردن صورت مسئله نیفتیم و با فشار وارد کردن های بی دلیل و غیر علمی راه را برای بوجود آمدن صحنه هائی از این بدتر اتوبان نکنیم

۴ - ای کاش مسئولین فرهنگی این مملکت با هر بار تذکر دادن های من و امثال من فقط و فقط به فکر گیر دادن بیشتر به جوونهای بی گناه این مرزو بوم نیفتن و این رو خوب بدونن لباس ها و آرایش های غیر متعارف جوون های ما حاصل فشار های بی حد و حصر سالهای دوره و عربده های سرخپوست ها هم حاصل نداشتن کار و شغل و درآمد کافی  که اگر این در آزادی باشه و اون کار و شغل و درآمد،  دوباره میشه همه دور هم جمع بشیم و یک بعد از ظهر زیبای تعطیل رو رقم بزنیم

دوستان عزیز اونچه که امشب نوشتم مشتی بود از خروارها اتفاق از این دست که در آینده ای نه چندان دور اتحاد و هم دلی کلی ما رو هم به خطر خواهد انداخت ، اگر من و شما نتونیم یک بعد از ظهر تعطیل رو با هم و در کنار هم بگذرونیم چطور میتونیم از دل مشکلات و معضلات بزرگ سالم بیرون بیام ، ای کاش میشد دوباره همه در کنار هم باشیم پولدار و فقیر و دارا و ندار ، بالا نشین و پائین نشین و ....

 

پی نوشت : جوون های این مملکت رو چه چیز به این افراط و تفریط رسونده ، این هر دو حرکت ( تفاخر های بی حد و حصر و یا جیغ های بد اثر سرخوپوستها ) زشت است همانقدر آن زشت است که این و هیچیک را نمیشود تطهیر کرد پس ای کاش مسئولین مملکت به دنبال راهی بلند مدت باشند و باز دوباره به فکر فشارهای بیشتر به این  و آن و حل موقت موضوع و کاشتن بذر افراطها و تفریطهای بیشتر نباشند

 

پی نوشت (۲) : یک نکته رو لازم دیدم اضافه کنم و اون اینکه یکدفعه خدای ناکرده فکر نکنید قصدم توهین به شهر خاصیه ، نه،  توی همه شهر ها با حالات مختلف این دو دستگی دیده میشه ، راستی من هنوز هم با دیا ل آپ کانکت میشم ( کاملا نفتی ) پس ببخشید من رو اگه نتونستم سر بزنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/09ساعت 0:21 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

امروز فیلم " مادر " رو برای بالاتر از صدمین بار دیدم ، اینکه میگم بالاتر از صد بار اول اینکه غلو نمیکنم  و دوم هم اینکه بالاتر از صد بار از اول تا آخر با دقت کامل

من با این سبک ( دیدن یک فیلم بالاتر از صد بار و کامل ) فیلم های نسبتا زیادی رو دیدم ، علت هم که خوب مشخصه شاهکار بودن فیلم هاست و اصولا فیلم باید اینقدر جاذبه داشته باشه که بشه بالای صد بار دیدش و زده نشی ،  من بدون اغراق فیلم های مادر ، کمال الملک ، هزار دستان ، سوته دلان و ..... را بالای صد بار ( هر یکی رو ) از اول تا آخر دیدم و تقریبا دیالوگهاشون رو هم حفظم ، یکی از مشخصه های اصلی این فیلم ها اینه که هر چه بیشتر میبینم نکات تازه تری رو توی فیلم ها پیدا میکنم و هیچ وقت برام بوی تکراری بودن رو نداره این مشخصه بیشترتوی فیلم های ایرانی در فیلم های زنده یاد " علی حاتمی " نمایانه ، هر چه بیشتر ببینی بیشتر نکته و مطلب پیدا میکنی

فیلم های زنده یاد " علی حاتمی " تا به این حد عمیق  و تاثیر گذارند که هر بار که ببینی نکته ای هست که ندیده و نفهمیده باشی حداقل برای من که اینطوری  بوده

ای کاش دوباره " علی حاتمی " در سینمای ایران متولد بشه و رنگ و بوی تازه ای به سینمای مبتذل و آب دوغ خیاری فعلی بده ، ای کاش دوباره میشد " کمال الملکی " ساخته بشه و ای کاش میشد "مادر"ی نو به دنیا بیاد

دلم بدجوری برای سوژه های ناب و پردازش های بی نظیر "حاتمی " تنگ شده ، افسوس که شاید سالها باید با همین بضاعت گذشته ساخت و شاهد تولد " هزاردستانی " نبود

بعد از هزار دستان سریال تاریخی کم ساخته نشده ، اما آنچه " هزار دستان " رو با بقیه اثرها متفاوت میکنه  عدم جانبداری  و عدم تحریف تاریخ بوسیله "علی حاتمی " است ، چیزی که شاید این روزها آفت و سرطان سریال ها و فیلم های تاریخی ایرانی شده و سازندگان این اثرها ناخود آگاه به مخاطب در حد یک انسان نا آگاه و بی دانش توهین میکنند و به مخاطب  نگاهی عوام گونه دارند و متاسفانه فکر میکنند او هرگز هیچ کتابی حتی "گربه و موش " رو هم نخونده و میشه به او القاء کرد رضا شاه پسر کارتر بوده  و مرحوم مصدق انگلیسی الاصل و البته سازندگان سریال و فیلم آزاده ترین موجودات جهان هستند و تنها انسان های مستقل و مسلمانی که در دنیا وجود دارند  که البته به تجربه ثابت شده همیشه هم اثر معکوس داشته و دارد و نظر مخاطب ( اگر آزادانه پرسیده شود نه به سبک صدا و سیما که باید جواب مجریشون رو از روی کاغذ بخونی ) هم همیشه برعکس القائات بوده

اما " علی حاتمی " همیشه روایت گر واقعی تاریخ بوده و تنها واقعیات را منعکس میکند و همین است که باعث میشود تمامی ساخته های او جاودانه باشد  و برای همیشه محبوب

  درود بر روان پاکش  و ای کاش میشد دوباره او را  داشت امری که به نظر محال میرسد

 

 

پی نوشت : ببخشید من رو چون من هنوز مقهور شرکت " راه آینده پیام " در قطع " ای دی اس ال " هستم و با دیال آپ هم که خودتون بهتر میدونید هر ثانیه دیسکونکت و دوباره نوشتن

 

پی نوشت (۲) : فردا دوباره با مطلبی نو خواهم آمد ( من از رو نخواهم رفت حتی با دیا ل آپ نفتی )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 5:14 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

این روزها بدجوری دچار حمله گازانبری شدم ، از یک طرف شرکت راه آینده پیام چهار روزه ای دی اس ال من رو قطع کرده و کلا تلفن هاشون رو هم جواب نمیدن و انگار نه انگار که باید جوابگو باشند خیلی راحت دختر خانم منشی شرکت بعد از دو روز تماس های مداوم من میفرمایند ببخشید پشت خطی بودید که من هم گفتم ماشاء الله به این خواستگارتون که تونسته تلفن شرکت رو دو روز اشغال کنه

باری خلاصه راه آینده پیام هم بعد از این اظهار نظر بنده ( که البته در این مملکت غیر از بر باد دادن سر سبز به درد دیگه ای نمیخوره ) دیگه شماره بنده رو به کل جواب ندادند و مستقیما کوبیدنم توی دیوار

از طرف دیگه هم قربونش برم " بلاگفا " در ضلع دیگه این گاز انبر واقعا کم نگذاشتن و صد تا در میون با کارت دیال آپی که خریدم وبلاگم را باز نمیکنه و من رو شرمنده خودشون کردن که از همین جا دست مریزاد و خسته نباشید رو حق شون میدونم و بهشون تقدیم میکنم

مخلص کلام عذر خواهی میکنم از همه دوستانی که پیغام گذاشتن و نتونستم جواب بدم خواستم بدونید من بی ادب نیستم و حتما کامنت ها رو جواب خواهم داد واز طرف دیگه از شرکت " راه آینده پیام " که در جواب دادن به مشتری و تاج سر بودن او سنگ تمام گذاشتند (من همون روزی که یکی از دوستان رو اونجا دیدم فهمیدم دیگه این شرکت کارش سرور دادن نخواهد بود و بیشتر از این به بعد کارش صدور بیانیه های آتشین خواهد بود ) و بعد هم از " بلاگفا" ی عزیز تشکر میکنم که داره ماموریتش رو به نحو احسن انجام میده

با شروعی دوباره به امید یزدان پاک در کنار هم خواهیم بود

تا دیداری دوباره سبز باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 7:49 PM  توسط ِام نخعی فر  |