دیگه داره حالم از ریا کاری و سیاه بازی های دوروبرم به هم میخوره ، نه اینکه بخوام بگم خودم خوبم نه اینطور نیست چون توی محیطی که از شدت ریا و دورنگی در حال انفجاره نمیشه یکرنگ بود ، پس منم مثل بقیه افراد جامعه ام ، ریا کار دورنگ ، حتی چند رنگ
دلم برای حال و هوای فیلم های فارسی تنگ شده ، درسته ، میدونم خیلی آب دوغ خیاری بودن اما یک جورائی سرشار از صفا و صمیمیت بودن توی تمام فیلم هاشون مردی و مردانگی حرف اول رو میزنه مثل فیلم های امروزی نبودن که سوژه اصلیشون فقط و فقط کلاهبرداری و اختلاس و نامردیه
دلم بدجوری برای ایران قدیم تنگ شده روزهائی که بوئی از پیشرفت هم نبرده بودیم ، اما ....
اما مردونگی و ایثار توی چشم های مردم موج میزد ، انگار همه با هم مسابقه مردبازی میدادن اما حالا با این همه پیشرفت انگار مزه بنز و" بی ام و" بدجوری " هارمون " کرده ، انگار مزه استخر روباز تابستون و سربسته زمستون باعث شده پا روی سر همدیگه هم بگذاریم ، انگار مزه پولهای باد آورده طوری بیمارمون کرده که حاضریم در راهش سر بدیم مردونگی و معرفت که دیگه جای خود داره
ای داد و بیداد که چه بر سرمون اومده چه چیزی از اون هم صفا و صمیمیت با این روزمون انداخته که به خاطر پست و مقام مجیز گوی این و اونمون کرده
ای داد و بیداد بر ما که به خاطر یک لقمه نون چرب تر زبونمون رو به چه چاپلوسی ها و چه ریاکاری هائی که باز نکرده
داد و بیداد که تا باد چنین باد
وای برما
ای کاش میمردم و توی سالهای بی ریای ایران زمین به دنیا میاومدم روزهائی که ماشین خوب داشتن ملاک برتری نبود و مردانگی حرفی برای گفتن داشت
ای کاش ای کاش
